تبليغاتX
نوشته هاي خودم
این وبلاگ مرد

بدرود

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 11:56 بعد از ظهر توسط محمد |

نميدونن با كي در افتادن كاري با بقيه ي ملت ندارم منو هنوز نشناختن بزودي آپديت ميكنم
+ نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 4:59 قبل از ظهر توسط محمد |

بازم انتخابات شده .

اينو ديگه بچه هاي دبستاني هم ميدونن .

اومدم نظر خودمو بگم .

آقاي احمدي نژاد انسان خوبي هست اما به نظر من سواد سياسي لازم رو نداره براي مملكت داري

آقاي كروبي هم انسان بسيار قاطع و انديشمندي هست اما اصلا سواد اقتصادي نداره

آقاي رضايي يك چيز بينابين هست اما شخصيت محكمي نداره و خيلي راحت حقش رو ميخورند

آقاي موسوي هم موجودي فوقالعاده با سواد و با هوش هست اما به نظر من نميتونه فساد اداري رو كنترل كنه

در ضمن شخصيت ايشون يك مقداري زيادي براي جمهوري اسلامي ايران با كلاس هست و اين مملكت همچين رييس جمهوري بدردش نميخوره با چنين افكار نويني .


بيشتر روي دو نامزد اصلي يعني احمدي نژاد و موسوي بحث ميكينم .

آقاي احمدي نژاد با وجود اين كه نيتش خوبه اما به همه ثابت كرد كه رييس جمهوري بلد نيست . ايشون واكنش هاش به انتقادات خيلي احساسي بود و بدون سياست . البته من صاف و سادگيشو واقعا ارزش قايلم براش اما سياست جاي احساسات نيست

بحثم روي آقاي موسوي هست حالا

ايشون اومد با يك تفكر زيركانه وارد شد و انقلابي

اولا محور تغييرات ايشون روي تخريب هست به جاي تعمير كه هر چند تخريب هيچوقت كار نميده اما بهترين روش جذب مخاطب هست چون يك مجموعه تغييرات با دوره ي زماني كوتاه رو وعده ميده برخلاف تعمير و اصلاح كه زمان زيادي رو ميطلبند

از طرف ديگه ايشون روي احساسات ناسيوناليستي و فمنيستي مردم دست گذاشته كه اينروزا خيلي داغ هستن و شبكه هاي ماهواره اي كمونيستي دارن استفاده ميكنن ازين طريق از مردم .

ايشون اومد اون موج گروه ما.هستيم رو به نفع خودش تغيير جهت داد

به علاوه بسياري از پان ايرانيسم ها و پان تركيسم ها طرفدارشن

پس شانس كمي نداره اما مساله اي كه هست تقلب در شمارشه

 يه روز يكي گفت :‌  "مهم نيست چه كسي راي ميده مهم اينه كه چه كساني راي رو ميشمارند"


آقاي احمدي نژاد در كنارش اومده و روي قشر بي بضاعت و كشاورز و بيسواد تمركز كرده كه حفه ي قديمي شده ديگه . و البته غير اخلاقي چون اين افراد عمدتا بيسواد بوده و قدرت تصميمگيري ندارند

در كشور هاي خارجي براي جلوگيري از اين سو استفاده ها مردم ضريب راي دارن

مثلا ارزش راي يك پزشك تحصيل كرده با يك كارگر كه براي يه پرس غذا حاضره به هر كسي راي بده بر خلاف ايران زمين تا آسمونه

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 2:2 قبل از ظهر توسط محمد |

در پاسخ به پست قبلیم حرفهایی زده شد

نظر های خصوصی و آشکاری هم دادند


من که مشکلم این نیست که عاشق یک دختری بشم یا نشم

اصلا من به عشق اعتقاد ندارم

شما بهانتون برای زندگیتون عشق هست ... عشق به دختر ... عشق به خدا ...

اما من کلا عشق رو قبول ندارم .

3 ساله که لبخند نزدم . از همون وقتی که فهمیدم موجودی به نام الله که از کودکی باهاش بزرگ شدم دروغی بیش نبوده . و فهمیدم عشق فقط یک سری ترشج های هرمونیه . فهمیدم که روح و زندگی پس از مرگ و بهشت و جهنمی وجود ندارند .


تعریف خودمو ازخدا گفتم . خدا فقط مادست . همین ماده ای که میبینید و تمام ماتریالیست ها هم بهش اعتقاد دارند . این ماده فرقش با خدا چیه ؟ میگن بیشعوره . در حالی که من معتفدم شعور ماده بینهایته . اصلا ماده خودش شعوره . این جهان یک چیز کاملا ذهنیه و من دلیلی نمیبینم که قوانین منطقی مثل قانون علیت حتما قالب باشند . مثل یک حلقه در برنامه نویسی که هیچوفت تموم نمیشه . حالا بعد از حلقه هر چیز غلطی نوشته باشیم دیگه مهم نیست چون اصلا بهش نمیرسه .

جهان و بشر و خدا همه یک مفهوم ذهنی هستن . من میدونم اینجان چون مغزم اینو میگه .


+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 6:44 بعد از ظهر توسط محمد |

میگن پسر جان چه آدم منفی بینی هستی ... چقدر همیشه دپرسی ... غمگینی ...

جوابم اینه ... رک گفتم نمیخواید نخونید ...

 اولش به دنیا میاید ... با پدر و مادرش و خانواده ... تا 7 سالگی همه چیز خوبه ... به یکچشم به هم زدن میگذره. بعد مدرسه میاد تو زندگی ادم . سختی درس و بقیه شروع میشه. اینهمه درس میخونی تو همه جیز باید مسابقه بدی ... از بقیه بهتر باشی... دانشگاه بهتر قبول شی .. مدرسه ی بهتر بری تا زندگیت بهتر بشه


دوست داری هر چه سریعتر بزرگ شی . میخوای عاشق یه دختری بشی و ازدواج کنید . بچه دار بشی و وقتی پیر شدیبا ارامش در حالی که با خیال راحت به گذشته نگاه میکنی از دنیا بری .

عاشق میشی اما هیچوقت اولین عشقت موفق نمیشه .ولی همیشه یاد طرف میمونی

بعد میری دانشگاه باید واحد ها رو پاس کنی.

اونم تند تند ... تا سریع بیای بیرون .کنارشم سعی میکنی دختره رو فراموش کنی و عاشق نشی باز. اخرش میای بیرون و با مدرک دکترا ... دکترا نگیری دهنت سرویسه باید با پارتی کلی دنبال کار بگردی . اخرش یه کار میگیری و 30 سالته.

پدر و مادرت مردن و خواهر برادرا هم سر زندگیشونن .

20 سال دیگه عمر مفید داری

میری دنبال زن ... با بدبختی یه زن پیدا میکنی که اصلا شبیه زن رویاهات نیست اما میگی اینا همش ماله قصه هاست ... با هم زندگیتونو شروع میکنید

2 سال اول هر شب س.ک.س دارید . بعد یواش یواش کم میشه . 10 سال بعد دیگه عاشق نیستید .فقط با هم زندگی میکنید و اگر خیلی زور بزنید میتونید ادای عاشقا رو در بیارید . بعد یه مدت کاملا عشقتون محو میشه

عوشض سعی میکنی به بچه هات برسی . صبح تا شب جون میکنی و کار میکنی . پول جور میکنی . اما آخرش بچه هاتم ترکت میکنن .

 همیشه ته دلت یه غمی هست .دردتو رو هم نمیتونی به کسی بگی .  با زنت مثل غریبه ها میشی و صبح تا شب فقط دو کلمه صحبت میکنید . به هم دیگه هم دایم شک دارید . زندگیتون از هم جدا میشه

بعد یه مدت دیگه دو تا راه دارید

یا با زن و بچه ت میمونی یا ترکشون میکنی و میری سراغ عشق اولت . احتمال زیاد دختره مرده و باید تا اخر عمر ناراحت باشی و غمگین . یا اینکه شوهر کرده . بقیه ی عمرتو تنها میمونی و به گذشته نگاه میکنی تا شاید بفهمی کجای کارت اشتباه بوده .  اخرشم در تنهایی میمیری . یه هفته بعد به خاطر بوی گندی که میاد میانو و جسدتو پیدا میکنن .

یا اینکه تصمیم میگیری با خانوادت بمونی . بچه هات ازدواج میکنن و میرن یه شهر دیگه . زنت میمیره . اخرین نگاهو بهش میکنی و بعد اینهمه سال میفهمی که دوستش داشتی با تمام خاطرات بدی که داشتین . دوست داری به گذشته بر گردی اما دیگه نمیشه .

دیگه همه ترکت میکنن . فقط خودتی و خودت .

اخرین روزای زندگیتو میای فکر میکنی و ازاول همه چیو مرور میکنی .

به یاد کودکیت میوفتی و پدر و مادری که قدرشونو ندونستی .  به یاد این همه سال هایی که سریع گزشتن و قدرشونو ندونستی . به یاد زندگی که هیچی ازش نفهمیدی . دوست داری یه بار دیگه همه دور هم باشین . میخوای بازم بشی همون بچه ای که هیچ غمی تو زندگیش نداشت .

 آخرش میمیری و همه چیزتموم میشه . به هیچکدوم ار آرزو هات نرسیدی. میخواستی یه خانواده ی شاد تشکیل بدی . میخاستی همه رو خوشحال نگه داری . زندگیتو کردی اما آخرش میفهمی که هیچکدوم ارکارایی که میخواستی رو نتونستی انجام بدی . نتونستی دنیا رو عوض کنی . خودت رو هم نتونستی برای همینه که بجه هات باهات بیگانن . روز مراسمت یک نفر هم اشکی نمیریزه . فرداش همه میرن پی زندگیشون و اعلامیه هات هم به مرورپوسیده میشن و از دیوار در میان . 

دیگه کسی به یادت نمیاره . چند سال بعد کوچکترین اثری ازت نمیمونه


انگار نه انگارکه ارزو هایی داشتی و میخواستی دنیا رو تغییر بدی .

انگار نه انگار که به دنیا اومدی  و عاشق دختری شدی و  زندگی کردی


+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 1:7 قبل از ظهر توسط محمد |

After lots ov trying i finaly found it !!

be aware !! its top secret ! dont tell any body !!

:D


tnx to mobin ma best spy who stole it from goverment secret service !!!

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 0:6 قبل از ظهر توسط محمد |

خوب وبلاگو عكس دار كردم !!

ميگم آلبوم هاي جديد امينم و مارلين منسون هم اومدنا !

خواستيد بگيريد !

تو پيسي ورلد هستن بخش دانلود


البته من امينم با آلبوم قبليش بيشتر حال كردم ... به خصوص آهنگ Rain man كه خيلي خدا بود !

ma 1st Single هم جالب بود ! راستي يه سوال برام پيش اومده !

همين بالا من به جاي my گفتم ma !

اين رو در انگليسي يه چيز خاص ميگن بهش !

يه گويشه كه از آفريقا قاطيه آمريكا شده ... همراه با رپ

ممنون ميشم اگه كسي اسمشو ميدونه بگه !

فعلا !

باي

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 3:48 قبل از ظهر توسط محمد |

سلام دوستان ! چند وقتي نبودم

ميگم ديگه من از مذهب و ايدئولوژي هيچي نمينويسم ! بزاريد همه خوش باشن بابا !!

طفليا !‌ با تموم بچه هاي قرآني هم بهم زدم ! هركدومو يجوري فراري دادم !‌ خدا رو شكر بلاخره راحت شدم !

خوب در اين وبلاگ ازين به بعد خيلي چيزا ميزارم !‌چيزايي كه خودم ميخوام

خانوم ذ شما هم برو غاز بچرون عزيزم ! اين حرفا بت نميخوره ... بزرگتر كه شدي بيا برات توضيح ميدم ! :D

نامجو ... چه حرفا !!

فعلا كه داريم از آخرين روزاي بهار لذت ميبريم !

در ضمن هيچم مغرور نيستم و مخلص تمام بچه ها با مرام هستم ! و افرادي كه : دختر باز نباشن - ادعاي خوشتيپي نكنن - انتقاد پذير باشن - و بد دهن هم نباشن ! و از همه مهمتر !!! يك هدفي داشته باشن از اومدن به نت !

همين !

اگه اينطوري نيستيد بريد بيرون لطفا !

:D


+ نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 3:30 قبل از ظهر توسط محمد |

يكي ازين مسلمونا كه خيلي تو سايت كانون گفتمان مياد رو اعصابم همينه ... من معمولا حال چنين افرادي رو به شدت ميگيرم بطوري كه خودشون فرار ميكنند از بحث . اما بخاطر سن كمش كاري به كارش نداشتم .يه دليل ديگش اين بود كه منو ياد جوونياي خودم مينداخت منم اونموقع ها بحث زياد ميكردم مثل اين خانوم . البته اونموقع ها همين 2 ماه پيشه كه عضو گفتمان قرآني شدم ! تو اين مدت اينقدر اذيتم كردند كه تمام موهام سفيد شده .

قرار بود يك مناظره اي داشته باشيم اما در اين مدت به حدي به من توهين كرد كه كلا بيخيال شدم . از همون اولين بار كه ديدمش سلام هم نكرد . بر خلاف بسياري از دوستان مسلمان ديگه كه بسيار با ادب و فهيمند .

البته هر جايي مخالف هم پيدا ميشه ... يكيش اين خانوم ... يكيش راجي يكي ديگه از كاربراي سايت كه از اوباش هست و حرف منطقي اصلا بلد نيست فقط فوشايي كه خودش لايقشه ميده به بقيه . باز اين خانوم فوش نميده و فقط نيش و كنايست ! خدا رو شكر !


بحث منطقي به دور از توهين بايد باشه .  تعصب آفت فكره و با تعصب هيچ بحثي به نتيجه اي نميرسه .

بسيار اعتماد بنفسش بالاست كه خوبه اما متاسفانه ايشون تفكرش خيلي ادبيه و كسي هم حق مخالفت نداره باهاش . سير خداشناسيش هم يك سير از پيش تعيين شده و كتابيه . مساله اينه كه ايشون مطالعه ي فلسفي هم نداره و من نميدونم با چه زبون باهاش صحبت كنم . همين تفكر بعد ها كار ميده دستش ...

از همون اول هم قصدشو گقت كه كل كله و من فهميدم تمايلي به بحث منطقي نداره و هر چي هم من بهش بگم باد هواست . فقط خواستم تا كمكش كنم اگر هم ميخواد مسلمون باشه با تفكر در دينش باشه نه همينطوري كتابي و تقليدي . قصدم كمك بود فقط اما من نميتونم بيش ازين توهين تحمل كنم .

خانوم ح !

خواهشا اگر به ديني معتقديد بهش عمل هم بكنيد . دين اسلام رو بصورت ظاهري قبول نكنيد . اين دين بسيار پيچيدست و مفهومي ... مگر دين شما نميگه توهين كار بديه ؟ اگر نميگه كه چرا عمل نميكنيد ؟ اگر ميگه هم كه متاسفم ...

بعد هم گفتيد به من به پوچي فلسفي رسيدي ... ! نامجو و صادق هدايت !!

عجب !! بايد بگم من در زندگيم هيچگاه به هيچ گونه پوچي نرسيدم . خيلي هم انسان خوشحاليم و از زندگيم دارم لذت ميبرم . بر خلاف خيلي از شما ها كه دوست داريد فكر كنيد گناهكار بدنيا اومديد و دائما از خدا استغفار ميكنيد من عادت ندارم براي گناهي كه نكردم طلب بخشش كنم .

شما به كارما معتقديد در حالي كه از پايه باطله ! در پست بعديم رد ميكنم قانون كارما رو . پس اين يك دليل كه بيشتر روي اعتقاداتتون فكر كنيد .

من دشمن هيچكس نيستم اما شما منو دشمن فرض كرديد . در كنارش هم بسير مغروريد و به جهلتون در هيچ زمينه اي اعتراف نميكنيد نمونش همين كه من باها در چت كلماتي رو بكار بردم كه شما معنيشو نميدونستيد و بجاي اينكه از خودم بپرسيد ميرفتيد و با صرف كلي وقت تو گوگول سرچ ميكرديد .

به هر حال قصدم رو گفتم . در پست بعدي تمام عقايد شما رو رد ميكنم تا شايد كمي تفكر كنيد .


+ نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 4:25 بعد از ظهر توسط محمد |

/* /*]]>*/ انسان از قديم الايام به خدا اعتقاد داشته . وجود يا عدمش را كاري نداريم . /* /*]]>*/ مساله اي كه بحث ميكنيم ترس است . يكي از مباحثي كه ممكن است پيش بيايد اينست كه چرا يك فرد آتئيست نزد خداپرستان اينقدر منفور است ؟دليلش همين ترس است . اتئيسم براي خدا پرستان مظهر عظيم ترين ترس هاي زندگيشان است . ترس از نيستي . ترس از بي عدالتي . ترس از نبودن حقيقت . ترس از بي معني بودن زندگي ترس از ... به نوعي تمام اميد ها و آرزو هاي بشريت در وجودي خلاصه شده است به نام خدا . بشر عادت كرده با دليل و بدون دليل اين اعتقاد خود را چنگ بزند و برايش مبارزه كند. هنگامي كه فردي دم از نبود خدا ميزند خداپرست به ناگاه تمام زندگي و اميد خود را در خطر ميبيند و در واقع   طبيعيست كه فرد به دفاع از اعتقادات و به نوعي بناي زندگي خويش بپردازد . اما مساله اينست كه آيا همين تعصب و حالت تهاجمي مانع خداشناسي اصيل نميشود ؟ از فردي خداپرست پرسيدم "آيا شما ازينكه خدايي نباشد نميترسيد ؟" به من گفت "چنين چيزي امكان ندارد كه بخوام بگويم ميترسم يا نه!" جالب اينست كه مثلا از همين فرد اگر بپرسي چكار ميكردي اگر يك كيسه پر از الماس ناگهان از آسمان به جلوي پايت مي افتاد در پاسخ ميتواند ساعتها سخنراني كرده و داستان تعريف كند . پس اين دليل نيست . اشكال ترس در خدا شناسي اينست كه كاملا توانايي اينكه فرد تصور كند كه خدايي نيست را از وي ميگيرد در نتيجه شخص نميتواند در اين موضوع تامل كند و به نتيجه اي برسد . پس هنگامي كه با استدلالي از اين سو مواجه ميشود در مقابل آن بسيار ناتوان خواد بود . مانند شاگردي كه در امتحان رياض شركت كرده اما يك درسي رو مثال هاشو تمرين نكرده . پس آمادگي فكري رو نداره براي حلش . يعني انسان ها به حدي از نبود خدا ترس دارن كه باعث ميشه نتونن حتي بهش فكر هم بكنند . و اين تعصب و جزم فكري بعد ها باعث آسيب ديدنشون ميشه به شدت . نمونه هاش هم زيادن به نظر من حتي دكتر سروش هم به عواقب اين جزم دچار شد . به همين دليله كه من و عده ي زياد ديگري از تئيست ها و دئيست ها معتقدند كه براي شناخت خدا بايد از هيچي شروع كرد . همونطور كه شما يك خونه ي كلنگي رو خراب ميكنيد و بجاش يك ساختمون مقاوم ميسازيد براي شناخت خدا هم بايد به امكان نبود خدا هم فكر كرد و تمام جوانبو در نظر گرفت درغير اينصورت يك ترسي بصورت شك هميشه بر فرد سايه خواهد انداخت و هيچوقت به چيزي كه ايمان قلبي خونده ميشه نخواهد رسيد . حال ايمان به هرچه ميخواهد باشد. اين مساله اصلا در انحصار خدا نيست . متاسفانه بسياري از اعتقادات ديگر به همين مشكل دچارند و نميتوانند حتي خلاق اعتقادات خود را تصور كنند و در مورد آن حرف بزنند . حتي بسياري از بيخدايان و آتئيست ها هم به همين سندرم دچارند گويا !  
+ نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 2:11 بعد از ظهر توسط محمد |